اکسیر من!
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
اکسیر من نه اینکه مرا شعر تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است
سرشارم از خیال، ولی این کفاف نیست
در شعر من! حقیقت یک ماجرا کم است
تا این غزل شبیه غزل های من شود
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است
گاهی تو را کنار خود احساس می کنم
اما چقدر دلخوشی خوابها کم است
خون هر آن غزل که نگفته ام به پای تو
آیا هنوز، آمدنت را بها کم است
شعر از: محمد علی بهمنی
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 7:34 توسط سپیدار
|
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود